ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

423

قصص الانبياء ( فارسى )

طلع البدر علينا من ثنيّات الوداع * وجب الشّكر علينا ما دعى « 1 » للّه داع و هر كسى رسول را مىگفت بخانهء من فرود آى . رسول گفت مهار اشترم بگذاريد تا هر كجا بخسبد من مهمان آنكس باشم . اشتر بدر خانهء ابو ايّوب انصارى فرود آمد . در خانه بسته بود . گشاده شد . و او مردى درويش بود و جولاه ، ليكن با صيانت ، و خانه‌اش خرد بود . بخانهء زيرين پيغامبر بود و بخانهء زبرين او بود . بامداد كه برخاستند رسول صلوات اللّه عليه او را پرسيد يا ابا ايّوب دوش حالت چون بود ؟ گفت يا رسول اللّه خوش بود چون تو سيّدى در خانهء من بود مرا چه بود اين فضل و عنايت حق تعالى بود چه مرا اين اميد نبود . قصه نود و ششم بدر الكبرى در قصّه چنين آمده است كه چون رسول عليه السّلام از مكه بمدينه هجرت كرد هيچ حرب نكرد تا مدت يك سال . بسال ديگر حرب بدر الكبرى بود ، و بسال سيم حرب احد بود ، و بسال چهارم حرب خندق بود ، و بسال پنجم بدر الصغرى بود ، و ششم حديبه ، و ديگر عمره و فتح خيبر ، و ديگر سال فتح مكّه و سال دهم حجّ الوداع « 2 » بود . و سبب بدر الكبرى آن بود كه جبريل آمد و رسول را آگاه كرد كه قافلهء مكّيان از شام مىآيد ، و در آن كاروان جو و گندم و مويز بسيارست . بگوى ياران را تا بروند و كاروان را بگيرند . رسول ياران را آگاه كرد تا تدبير ساختن كردند و هيچ سليحى نداشتند . هر كسى چوبى برداشتند و روى ] a 802 [ بكاروان نهادند .

--> ( 1 ) - ظاهرا : مادعا . ( 2 ) - حجة الوداع .